تبليغاتX
کلاس پداگوژی ما !!! - خاطره مجازی !
هرگز حدیث حاضر و غایب شنیده ای - - - - - من در میان جمع و دلم جای دیگر است
بسمه تعالی

سلام دوستان عزیزم

(این پست احتمالا کمی طولانی میشه (طبق معمول) ولی خواهش میکنم تا آخرش رو بخونید)
حتما تعجب کردید که این دفعه از اون سلام های همیشگی خبری نیست ولی منو ببخشید ! چون محتوای این پست با اون سلام های گرم ٬ همخونی نداره .
امروز که اومدم نظرات شما دوستان خوبم رو در مورد پست قبلی یعنی "جلسه دوازدهم" بخونم ٬ یه نظر دیم که خیلی برام جالب بود و میخوام اون رو جداگونه و ویژه برای همتون باز نویسی کنم .
میدونید که الان دارم یه دوره مربوط به اسم پداگوژی رو میگذرونم .
توی این کلاس اتفاقات تلخ و شیرین زیادی افتاد که ماجرای خیلی هاشو رو براتون توی همین وبلاگ نوشتم .
امروز میخوام یه چیزی بنویسم که خارج از کلاس اتفاق افتاده ولی چون مربوط به یکی از همکلاسی ها میشه توی همین وبلاگ براتون مینویسم .
این قضیه مربوط به همین نظری میشه که از متنش معلومه توسط یکی از همکلاسی هام نوشته شده .
این همکلاسی که نمیدونم چه صفتی رو باید براش ذکر کنم ٬ اومده و یه نظری داده که من رو کمی به فکر کردن وادار کرد و دوباره قلمم رو بدستم داد .
البته فکر نکنید این که نوشتم نمیدونم چه صفتی رو براش بگم ٬ به معنی اینه که فحش خیلی تاپی رو براش پیدا نکردم !
بلکه به این معنیه که نخواستم صفت بدی رو براش بیارم و از طرفی نخواستم مثل آدم های خیلی خوب ! از این همکلاسی به عنوان همکلاسی عزیز یا محترم یا دوست داشتنی اسم بیارم !
چون فکر میکنم اگه این صفت رو روش بذارم به تمام انسانهایی که شایسته این صفات هستند ٬ خیانت کردم .
انسانهایی که با روح بزرگشون ٬ همیشه اطرافیانشون رو انگشت به دهان گذاشتن و اونها رو در پیدا کردن یه لغت مناسب برای وصفشون متحیر کردند .
مثل خیلی از دوستانی که از خوانندگان این وبلاگ محقر هستند و با نظرات زیبا و دلنشینشون ٬ همیشه این داداش کوچیکشون رو شرمنده میکنند ! بدون اینکه اکثرشون رو اصلا دیده باشم !
مثل عزیزانی به نام آقا محمد عزیز ٬ آقا وحید با مرام ٬ آقا مهدی خوشمرام ٬ آقا آرش و ایرن دوست داشتنی که دیگه ته مرامند ٬ آقا سجاد گل ٬ آقا علی مشتی ٬ آقا علیرضای عاشق و خانومهای محترمی که از صفتهای زیباشون فاکتور میگیرم به نام فرانک خانوم ٬ تارا خانوم ٬ یسنا خانوم ٬ مهتاب خانوم و صدف خانوم .
بگذریم .
این همکلاسی ٬ خیلی از من متنفره !
خیلی دوست داره حال من رو اساسی بکنه توی قوطی !
خیلی دلش میخواد من رو پیش همه خجالت زده و شرمنده بکنه !
و حتما خیلی چیزهای دیگه هم میخواد که من خبر ندارم .
حتما خیلی دوست دارید باهاش آشنا بشید .
ولی باور کنید ٬ من خودم هم نمیشناسمش !
چون تاحالا فقط یه بار به این وبلاگ سر زده و ما رو مورد لطف قرار داده .
خیلی دوست دارم علت این نفرت رو بدونم .
تا اگه بخاطر یه دلیل قابل رفع یا یه موضوع قابل حل باشه ٬ مشکل رو برطرف کنم .
ولی متاسفانه این همکلاسی ما ٬ توی نظرش نه اسمش رو نوشته و نه آدرس ایمیل و نه آدرس وبلاگش و من نمیدونم چطوری میتونم توضیحاتی رو بصورت خصوصی براش ارسال کنم .
بخاطر همین مجبور شدم یه پست رو به طور ویژه به ایشون اختصاص بدم .
حالا اینکه چرا هیچ نشونی از خودش نداده شاید علت خاصی داشته باشه .
شاید ترسیده آبروش بره !
شاید هم ترسیده یه بار دیگه چشم من به چشمش قفل بشه و اون موقع ندونه چی باید بگه !
شاید هم احساس کرده نباید با دادن نشونی ٬ خودش رو در معرض خطر قرار بده !
مثلا فکر کرده اگه ایمیل یا وبلاگش رو بده ٬ من یا دوستان دیگه ام یه سری بهش بزنیم و حسابی از خجالتش دربیاییم !
ولی باور کنید من اهل این کار نیستم و اگه با این همکلاسی روبرو بشم ٬ به روش نمیآرم .
به هر حال خیلی از من ناراحته و اصلا با من حال نمیکنه .
خوب شاید بهتر باشه اول نظرش رو براتون بازنویسی کنم و بعد ادامه بدم .
پس ببینید و لذت ببرید ! آخه من رو خیلی خیط کرده !!! :
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
نام شما : به تو چه
ایمیل شما :     
betoche_1@yahoo.com
وبلاگ شما : ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
- - - - - - - -
سلام مستر چاقالووووووووووووووووووووووووووووو
یه چند روزه ندیدیمت حسابی دلمون واست تنگ شده /
آقا جون مادرت چند کیلویی تو ها ها ها ها
ببین تو به جای اینکه بیای وب بزنی برو کیت لاغری بگیر بیشتر بهت میاد به جون خودم
اینقد چاقی هیچ دختر خری زنت نمیشه ها
اونوقت دیگه باید بگن آقایون گلن یکمیم کپلن ترترترترترترترترررررررررررررررررررر
چه باحال گفتم ایشالله نظرمو بخونی چون خودم کلی صفا کردم
جات تو کلاس خالیه آخه دیگه کسی نیست بهش بخندیم
ترترترترررررررررررررررر
برو آنگولا
قربان تو
به تو چههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه!!!!
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
خوب حال کردین ؟!
میبینید چه همکلاسی هایی دارم ؟!
باور کنید الان که نظرش رو اینجا نوشتم و برای چندمین بار خوندمش ٬ باز هم خندیدم !
خیلی باحال نوشته ! نه ؟!
حدس میزنم که نویسنده این نظر ٬ یکی از خانوم های همکلاسی باشه !
چون آقایون خیلی خفن تر از این حرفها فحش میدن (و دیگه قابل نقد و بررسی نیست !)
حالا علت این حدسم رو پایین تر مینویسم .
خوب از اینجا شروع میکنم که ای همکلاسی من ٬ اگه با این جملات ٬ به قول خودت "صفا کردی" خوش دارم خوش باشی با خودت و صفا کنی و مانع این حال و هولت نشم !
ولی چند مطلب رو برای تو و همه دوستانی که خیلی دوستشون دارم و الان دارن این مطالب رو میخونند مینویسم .
الان که دارم این مطالب رو مینویسم ٬ یکی از بر و بچ اینجا نشسته و هی میگه بهش بگو فلان و بیسار و خلاصه هی داره فحش میده (بی تربیت !) ولی من معذرت میخوام که اینهایی که این داره میگه من نمیتونم بنویسم .
البته آدم خیلی پاستوریزه ای نیستم ها ! ولی فحش های این خیلی خفنه !!!
بهر حال هنوز به این نکته نرسیدم که چرا اینقدر از من متنفری ؟
شاید بخاطر اینه که من توی وبلاگم (نه سر کلاس ها !) دوبار به خانوم ها توپیدم و اونها رو سرزنش کردم !
یکی در پست "جلسه هفتم" که در مورد پچ پچ کردن های مداوم اونهاست و یکی هم در پست "جلسه نهم" که آخرش رو به طبقه نسوان کلاس اختصاص دادم .
عزیز دل برادر ! باور کن که هرگز به نیت توهین به جامعه زنان و یا همکلاسی های خانوم کلاس ٬ اون مطالب رو ننوشتم .
دوستانی که از نزدیک با اخلاق من آشنا هستند میدونند که من اهل توهین و تحقیر نیستم چون اعتقاد دارم که اگه آدم یکی رو مسخره و تحقیر کنه ٬ دست روزگار ٬ همون بلا رو به سرش میاره و به همون مشکل دچارش میکنه !
البته منکر طنز نویسی نیستم ! چون من (با کمک پروردگار مهربونم) ذهن طنازی دارم و در طنز میشه و بلکه باید ٬ موضوع مورد نظر رو به سخره گرفت ! و از نظر من ٬ این ٬ توهین و تحقیر نیست .
در مورد اون دو مطلب هم روال همینه ٬ اگرچه اونها رو اصلا طنز حساب نمیکنم ولی با همین رویه نوشته شدن .
بهر حال قصد توهین و تحقیر در کار نبوده بلکه من همواره سعی میکنم ٬ اطرافیانم رو به سمت هدفی که مد نظر دارم ٬ بکشونم و این کار رو با استفاده از جملاتی انجام میدم که از قبل آماده میکنم !
نمونه این کار همون چیزیه که در اواخر پست "جلسه نهم" انجام دادم و خانوم های کلاس رو به تحرک بیشتر و اکتیویته بالاتر کشوندم ! ولی متاسفم که آدرس این وبلاگ توسط مدیر آموزشگاه سانسور شد و اجازه نداد که شما از وجود این وبلاگ مطلع بشید تا اون مطالب بتونه تاثیر خودش رو بذاره .
حالا اگر خانوم های کلاس ٬ اون مطلب رو میخوندن و می اومدند جلوی کلاس مینشستن ٬ اتفاق بدی می افتاد یا برای خودشون بهتر بود ؟!!
نمونه های دیگه این روش من رو ٬ دوستان خوبم از نزدیک دیده اند و نیازی به تکرار اونها ندارم .
از این موضوع بگذریم .
دارم کمی نوک قلمم رو تیز میکنم !
کار داره بیخ پیدا میکنه !
میخوام یه مطلب دیگه رو هم اضافه کنم .
اگر بگم از مطلبی که نوشته شده خوشحال شدم ! یا لااقل ناراحت نشدم ! دروغ بزرگی تحویلتون دادم !
ولی خدای خوبم رو شاهد میگیرم که بیشتر از خودم ٬ برای نویسنده ناراحت شدم و به حالش تاسف خوردم !
میدونید چرا ؟!
جواب ٬ جواب این سواله :
چرا ما ایرانی ها وقتی یه محیط امنی برای خودمون پیدا میکنیم ٬ دیگه انسانیت رو فراموش میکنیم ؟
چرا اگه با یه نفر دعوامون بشه و نتونیم از پسش بربیاییم ٬ میذاریم بعدا تا از پشت خنجر بزنیم ؟!
چرا وقتی همه ما رو بشناسند ٬ دیگه انسانیت از سر و پامون میره بالا و مثل کبوتر حرم میمونیم (ته معصومیت !) ولی وقتی کسی ندونه ما کی هستیم ٬ دهن هر کی که دستمون بهش برسه رو صاف میکنیم ؟!
چرا هیچکدوممون جراتشو نداریم که روبروی همدیگه وایسیم و چشم در چشم ٬ حرفمون رو بدون لرزش صدا ٬ بهش بزنیم ؟!
چرا حالا که نتونستیم حرفمون رو بزنیم ٬ میریم و دست به خنجر میشیم ؟!
به جای اینکه بریم و شجاعتمون رو تقویت کنیم !
چرا وقتی نمیتونیم کفه شخصیت و احترام و ارزش خودمون رو سنگین کنیم ٬ سعی میکنیم کفه بقیه رو سبک کنیم ؟!
چرا اینقدر انسانیت رو در وجود خودمون خفه کردیم که اگه دستمون برسه ٬ دنیا رو آتیش میزنیم ؟!
باور کنید ٬ آدم هایی مثل هیتلر یا اسکندر مقدونی یا مغولها ٬ دقیقا عین ما بودند و اگه الان مورد لعن و نفرین بشریت هستند ٬ علتش اینه که اونها دستشون رسید که دنیا رو آتیش بزنند و دست ما نمیرسه ! و ما چون توانش رو نداریم ٬ همون کبوتر معصوم حرم باقی میمونیم .
میگن یکی از فرمانده ارتش آلمان نازی و از نزدیکان هیتلر رو موقعیکه بعد از جنگ جهانی میارن تا در دادگاه صالحه (!!!) محاکمه کنند ٬ وقتی تمام جرائم و اتهاماتش رو میخونند و ازش میخوان که در مورد اونها حرف بزنه (تا یه دلیلی برای حکم اعدامش پیدا کنند !) میگه : "ما فقط یک گناه داریم ! و اون اینه که در جنگ شکست خوردیم !!!"
یعنی اگه شکست نخورده بودیم ٬ الان ما قهرمان ملی بودیم و حکم اعدام شما ٬ دست به دست میشد ! پس فرقی بین من و شما نیست ! فقط شما پیروز شدید و ما باید کشته بشیم .
حالا این موضوع ٬ روحیه اکثر ما رو نشون میده که دستمون به هرچی برسه ٬ مضایقه نمیکنیم مگر اینکه برای یه منفعت بالاتر مثل حفظ آبرو و از این حرفها ٬ از اون موضوع دست بکشیم !
تنها سوالی که باقی میمونه اینه که پس سهم انسانیت و خدا چی میشه ؟!!
شمایی که میآیی و بدون اینکه اسمت رو بنویسی یا آدرس ایمیل و وبلاگت رو بدی ٬ فقط یه سری جملات با صفا ! میگی و میری ٬ تاحالا به انسانیت فکر کردی ؟!
شاید هم در مقابل اون چیزی که از من دیدی احساس حقارت کردی و علت نفرتت اینه ؟!
مثلا شاید من آدم لارژ و ریلکسی بنظر میرسم !
یا به قول بعضی از بر و بچ ٬ خیلی مغرور به نظر میآم !
شاید فکر کردید که من هیچکی غیر از خودم رو آدم حساب نمیکنم ؟!
به اون خدایی که نمیدونم قبولش داری یا نه ! به هیچ وجه اون چیزی که از من دیدی یا شنیدی من نیستم !
اگر میخواستم توی کلاس براتون افه بیام و کلاس بذارم ٬ همتون کف میکردید !
اینقدر موضوع قشنگ برای کلاس گذاشتن دارم که نگو و نپرس !
مثلا قرارداد من به عنوان رییس بخش خبر ٬ در خبرگذاری فارسی یوگسلاوی در سال ۲۰۰۰ رو دیدی ؟!
باور کن برام خیلی سخت بود که همین یه دونه رو برات بنویسم ولی مجبورم کردی تا بهت ثابت کنم اصلا نمیخواستم براتون کلاس بذارم !
دلیلی هم نداره برات کلاس بذارم چون اگه به خطی که زیر عنوان وبلاگم نوشتم ٬ دقت میکردی ٬ میدونستی که این کار برام خیلی جالب نیست ! اون هم توی این شرایط خاصی که دارم .
اون مطلب رو یک بار دیگه برای همه مینویسم :
بیشتر از چند ماه دیگر در میان شما نخواهم بود ! مرا ببخشایید و خاطراتم را فراموش نکنید !
فقط چند ماه دیگر !
از اینکه این پست خیلی طولانی شد ٬ از همتون معذرت میخوام و در پایان ٬ آرزوی همیشگیم رو که برای دوستان خیلی خیلی خوبم مینویسم ٬ برای همتون مینویسم :
چه چیز بهترین است ؟ من آن بهترین را برایت آرزو دارم ! (شکسپیر)
راستی نوشته بودی که هیچ دختری حاضر نمیشه با من بپره ! ههههه
از خانومهای وبلاگنویسی که دارند این مطلب رو میخونند و به این جمله معترضند ! درخواست میشود مراتب اعتراضشون رو در قسمت نظرات مکتوب کنند !!!
مخصوصا که چند ماه بیشتر فرصت ندارم !
سرت سلامت نازنین          از من یه لحظه باقیه

فعلا بای

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/10/01ساعت 1:24  توسط رهبر جبهه اپوزیسیون کلاس! | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
×)> کلاس ما اول آذر ماه هشتاد و چهار , با استادی جناب آقای مصطفی پاک , در دیار قم و در آموزشگاه طلوع تشکیل شد .
×)> راستی نظر یادتون نره ها ! جون همونی که خودتون میدونید !!! باور کنید که بقیه از خوندن نظرات شما هم لذت میبرند .
×)> ضمنا من رو هم متهم به زن ستیزی نکنید ها ! ما خیلی هم ... ! بهتره نگم والا این دفعه که بیایید وبلاگم رو ببینید , میبینید روش نوشته "مشترک گرامی ! دسترسی به این سایت امکان پذیر نمیباشد" !!!
×)> راستی این رو هم میخواستم بگم که :
نمره بيست كلاسو نميخوام
بهترين هوش و حواسو نميخوام
دختر خوشگل شهر پريا
اون كه جاش تو قصه هاسو نميخوام
چشاي يك كمي شيطون نميخوام
موهاي خيلي پريشون نميخوام
عشق مخفي عشق پنهون نميخوام
آره تنهام ولي مهمون نميخوام
عاشقي با قد رعنا نميخوام
چشاي خوشگل و گيرا نميخوام
نامه هاي راه دورو نميخوام
عاشقاي جورواجورو نميخوام
از خدا يه عشق تازه نميخوام
اون كه ميگه اهل سازه نميخوام
من تو رو ميخوام تو رو ميخوام اونا رو نميخوام
نفسم تويي هوا رو نميخوام
دوست دارم قايق سواري رو ولي
جز تو از هيچ كسي دريا نميخوام
بي تو هيچ چيزي از عالم نميخوام
تو فرشته اي من آدم نميخوام
بي تو وعده بهشتو نميخوام
تو كه نيستي سرنوشتو نميخوام
يكي پرسيد اگه آخرش نشه
حتي اين خيال زشتو نميخوام
واسه چي برم ستاره بچينم
ماه من تويي اونا رو نميخام
ميدونم خيلي زيادي واسه من
هميشه عادتمه كم نميخوام
نه نميخوام

نوشته های پیشین
84/11/05 - 84/11/21
84/10/22 - 84/10/30
84/10/05 - 84/10/21
84/10/01 - 84/10/07
84/09/22 - 84/09/30
84/09/05 - 84/09/21
84/09/08 - 84/09/14
84/09/01 - 84/09/07
پیوندها
وبلاگ PRO TEAM CENTER
تصویر یوزپلنگ محبوب من !
چیز خفن
کیمیای عشق
اینم یه جورشه دیگه
آرش و ایرن
خواهم ماند
شبهای تنهایی
حرفای دلم
من اینجا بس دلم تنگ است
محفل دوستان
انجمن شاعران مرده
شعر , شیطونی و متفرقه
روز های بی خاطره
تارا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM