تبليغاتX
کلاس پداگوژی ما !!! - الاستخلاص !
هرگز حدیث حاضر و غایب شنیده ای - - - - - من در میان جمع و دلم جای دیگر است
بسمه تعالی

سلام عزیز !
سلام رفیق ته مرام !
سلام چیپس و پنیر سفارشی !

سلام آلبالو !
سلام خوشمزه !
سلام قربونت ورم !
سلام قربون ... ! بهتره دیگه ادامه ندم !!!

آقا امروز من سرحال سرحالم !
جدا به این قضیه ایمان آوردم که میگه تنها راه استخلاص ٬ مبارزه است و بس !
ما هم از این قاعده مستثنی نبودیم و خلاصه اینکه ٬ مبارزه باعث استخلاصمون شد !
آقا میدونید جریان چیه ؟!
ما امروز (بخاطر مسایل روز گذشته) با بی میلی تمام ٬ سر کلاس بودیم .
مجله کامپیوتر مورد علاقه ام رو هم با خودم برده بودم سر کلاس که مقاله آقا محمد رو بخونم ! البته وقت اینقدر زیاد بود که میشد کل مجله رو یه دور خوند !!!
استاد کلاس هم داشت توضیح میداد و بر و بچ هم طبق معمول ٬ مشغول ... بودند !
رهبر اپوزیسیون هم که دیگه روزه سکوت گرفته و قسم خورده بود که تا آخر دوره ٬ حتی یک کلمه هم حرف نزنه و نظراتش و اشکالاتی که به ذهنش میرسه رو فقط برای خودش نگه داره ! (چون باعث میشد از وقت تلف شده کلاس استفاده بشه و یا به اصطلاح استاد کلاس ٬ وقت [هدر رفته] کلاس تلف بشه !) این بود که استاد کلاس بدون هیچگونه مخالفت و یا تحلیلی ٬ یکه تاز میدان سخنوری بود !
بعد از حدود نیم ساعت ٬ سوالات استاد کلاس و پاسخ های بی سر و ته همونهایی که قبلا وصفشون رو گفته ام ٬ شروع شد .
نمیدونم چرا توی این هیر و ویر ٬ استاد کلاس به دشمن دیرین و مجری "طرح اتلاف وقت" گیر داد و از او خواست که جواب یک سوال رو بده !
بنظر میرسید که این کار ایشون خلاف مدعای خودشون باشه چون اگه این رهبر وقت تلف کن ٬ شروع به حرف زدن میکرد ٬ وقت گرانبهای استاد گرانبهای کلاس گرانبهای پداگوژی گرانبها و همچنین شاگردان بسیار فعال و دانشمند و فرهیخته و خیلی خوب و بچه مثبت و رو در نقاب کشیده کلاس ٬ تلف میشد !
رهبر اپوزیسیون هم که دیگه سوگند سکوت رو در وجودش یاد کرده بود !
(برخی کارشناسان معتقدند که استاد کلاس خواسته با این عمل (سوال از دشمن دیرین) نشانه های ازسرگیری روابط رو به دشمن نشون بده ! یعنی بگه بابا بیخیال ! یا بگه خوب ٬ بخشیدمت ! دیگه حرف اضافه نزن ! البته کارشناسان دیگری هم هستند که نظرات متفاوتی دارند ! ولی ترجیح میدم که این نظرات رو اعلام نکنم ! چون باعث اتلاف وقت میشه !!!)
خوب فکر میکنید نتیجه چی شد ؟
نتیجه این شد که رهبر اپوزیسیون ٬ همونطوری که روی صندلیش ولو شده بود و نشون میداد که هیچ علاقه ای به کلاس و گوش دادن حرفهای ... نداره ٬ گفت : "ترجیح میدم صحبت نکنم !"
استاد کلاس بعد از اینکه از شنیدن این جواب که با جدیت تمام ایراد شده بود ٬ یکه خورد و کمی هم رنگ به رنگ شد ٬ گفت : شما مختار هستید که حرف نزنید ٬ اختیار با شماست .
اینجا بود که با بزرگواری استاد کلاس مواجه شدیم ولی استاد طاقت نیاورد به بزرگواریش ادامه بده یا علت رو بپرسه (چون خودش ٬ علت رو ایجاد کرده و اون رو بخوبی میشناخت !) و با اشاره به نشستن رهبر مذکور روی صندلیش ٬ گفت : خوب شما میتونید از کلاس برید بیرون و توی قهوه خونه ... بشینید !
(اسمی که ایشون اشاره کرد رو بخاطر ندارم ولی از اینکه این استاد کلاس ٬ اسم و شناسنامه قهوه خونه ها رو بلد بود ٬ کمی جا خوردم ! چون توی ذهنم اومد "شما دیگه چرا ؟" !)
و اما جواب رهبر اپوزیسیون ٬ (اوخ اوخ اوخ) : "مجبورم حاضر باشم (برای حضور و غیاب) والا حتما میرفتم" !!!
بعد استاد کلاس بسرعت ٬ به طرف دفتر حضور و غیابش رفت و در حالیکه میگفت "اصلا لازم نیست ٬ من برای شما حاضر میزنم ! بفرمایید !" دنبال اسم این حقیر میگشت !!!
(آره دیگه ! خبر خوبی که قولش رو به دوست عزیزم آقا محمد و داداش گلم آقا احسان خان جیگر طلا ٬ داده بودم ٬ همین بود !!! راستی یادم رفت احوال آقا محمد رو بپرسم ! آقا محمد عزیز چطوری یا نه ؟!!)
خلاصه اینجا بودیم که استاد کلاس گفت میتونید برید و من براتون حاضر میزنم !
من هم معطلش نکردم و فورا بلند شدم ٬ مجله رو بستم و کاپشنم رو برداشتم که از اون کلاس کسل کننده بی روح بپرم بیرون !
تازه تیز بازیم گل کرد !
همینطور که داشتم خارج میشدم ٬ گفتم "جلسات دیگه هم همینطوره ؟!!"
و ایشون جواب داد "بله ! من تا آخر دوره رو برای شما حاضر میزنم ! البته باید برای امتحان عملی (همون تدریسی که باید در جمع همکلاسی ها و با حضور استاد کلاس انجام بشه) حاضر بشید !"
و من برای آخرین بار از استاد کلاس تشکر کردم و از کلاس رو نیم نگاهی انداختم و بیرون رفتم !
احساس خوبی داشتم ! البته فقط برای شخص خودم !
و احساس نا امیدی از سیستم و شرایط موجود ! البته برای سایرین !
بهرحال من از کلاس بیرون اومدم و جریان رو به اطلاع رییس آموزشگاه هم رسوندم و گفتم که من و استاد کلاس با هم توافق کردیم که من دیگه کلاس نیام !
چیزی از جریان درگیری به رییس آموزشگاه نگفتم . نه دیروز و نه امروز .
البته احتمالا کسان دیگه ای هستند که به انتشار این موضوعات علاقمندند !
موقعی که داشتم جریان کلاس نیومدنم رو به رییس آموزشگاه میگفتم ٬ اینقدر خوشحال و سرحال بودم که احتمال تنها چیزی رو که نمیداد یک درگیری درست و حسابی بود !
و اینطوری شد که من مستخلص شدم !!!
احتمالا این آخرین نوشته از خاطرات کلاسه .
البته سعی میکنم جریان تدریسم توی همین کلاس رو براتون بنویسم . البته اگه تدریسی اتفاق افتاد !

فعلا بای

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/15ساعت 20:37  توسط رهبر جبهه اپوزیسیون کلاس! | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
×)> کلاس ما اول آذر ماه هشتاد و چهار , با استادی جناب آقای مصطفی پاک , در دیار قم و در آموزشگاه طلوع تشکیل شد .
×)> راستی نظر یادتون نره ها ! جون همونی که خودتون میدونید !!! باور کنید که بقیه از خوندن نظرات شما هم لذت میبرند .
×)> ضمنا من رو هم متهم به زن ستیزی نکنید ها ! ما خیلی هم ... ! بهتره نگم والا این دفعه که بیایید وبلاگم رو ببینید , میبینید روش نوشته "مشترک گرامی ! دسترسی به این سایت امکان پذیر نمیباشد" !!!
×)> راستی این رو هم میخواستم بگم که :
نمره بيست كلاسو نميخوام
بهترين هوش و حواسو نميخوام
دختر خوشگل شهر پريا
اون كه جاش تو قصه هاسو نميخوام
چشاي يك كمي شيطون نميخوام
موهاي خيلي پريشون نميخوام
عشق مخفي عشق پنهون نميخوام
آره تنهام ولي مهمون نميخوام
عاشقي با قد رعنا نميخوام
چشاي خوشگل و گيرا نميخوام
نامه هاي راه دورو نميخوام
عاشقاي جورواجورو نميخوام
از خدا يه عشق تازه نميخوام
اون كه ميگه اهل سازه نميخوام
من تو رو ميخوام تو رو ميخوام اونا رو نميخوام
نفسم تويي هوا رو نميخوام
دوست دارم قايق سواري رو ولي
جز تو از هيچ كسي دريا نميخوام
بي تو هيچ چيزي از عالم نميخوام
تو فرشته اي من آدم نميخوام
بي تو وعده بهشتو نميخوام
تو كه نيستي سرنوشتو نميخوام
يكي پرسيد اگه آخرش نشه
حتي اين خيال زشتو نميخوام
واسه چي برم ستاره بچينم
ماه من تويي اونا رو نميخام
ميدونم خيلي زيادي واسه من
هميشه عادتمه كم نميخوام
نه نميخوام

نوشته های پیشین
84/11/05 - 84/11/21
84/10/22 - 84/10/30
84/10/05 - 84/10/21
84/10/01 - 84/10/07
84/09/22 - 84/09/30
84/09/05 - 84/09/21
84/09/08 - 84/09/14
84/09/01 - 84/09/07
پیوندها
وبلاگ PRO TEAM CENTER
تصویر یوزپلنگ محبوب من !
چیز خفن
کیمیای عشق
اینم یه جورشه دیگه
آرش و ایرن
خواهم ماند
شبهای تنهایی
حرفای دلم
من اینجا بس دلم تنگ است
محفل دوستان
انجمن شاعران مرده
شعر , شیطونی و متفرقه
روز های بی خاطره
تارا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM