تبليغاتX
کلاس پداگوژی ما !!!
هرگز حدیث حاضر و غایب شنیده ای - - - - - من در میان جمع و دلم جای دیگر است
بسمه تعالی

 

سلام عزیز !
سلام رفیق ته مرام !
سلام چیپس و پنیر سفارشی !

سلام آلبالو !
سلام خوشمزه !
سلام قربونت ورم !
سلام قربون ... ! بهتره دیگه ادامه ندم !!!

 

من قبل از هر چیز یه معدرت خواهی اساسی بکنم بابت تاخیر خیلی زیاد و میشه گفت بیش از حد !
اما باور کنید که تقصیر من نبود و زودتر از این برام ممکن نشد که خدمت برسم . خلاصه شرمنده !
یه سری از بر و بچ میدونن که بخاطر چی اینهمه تاخیر داشتم ولی برای اینکه همه بدونن ، خودم میگم .
توی این ایام ، من اول دچار یه مرض خاصی شدم که برخی کارشناسان معتقد بودند بخاطر شیطونی زیاد ایجاد شده !!! ولی خود مریض میگفت "نه بخدا !" ههههه
در حاشیه درگیری کارشناسان و خود مریض ، مشخص شد که مرض مورد نظر ، کمر دردی بیش نیست ! حالا این کجاش محل اختلاف کارشناسان با بیمار مورد نظر شده بود رو باید از آگاهان پرسید !!!
این آگاهان معتقدند که محل اختلاف ، "علت بیماری" بوده و هست !
برخی از همین آگاهان که از نزدیک ، با بیمار مورد نظر آشنا هستند ، هر وقت دلایل مریض ، مبنی بر سرماخوردگی و کمر درد ناشی از اون رو میشنوند ، یه لبخند یه وری تحویل میدن و میگن "ای شیطون !" ههههه
آقا اصلا من هیچی نمیگم ، قضاوتش با خودتون !
و اما بعد .
مشکل بعدی هم فوت پدربزرگم بود که خیلی بهم سخت گذشت .
خداییش یکی از چیزهایی که دلم رو آروم میکرد ، همدردی بر و بچ وبلاگ بود .
خیلی از رفقا ، توی وبلاگ های خودشون یا توی قسمت نظرات و یا با ارسال ایمیل ، بهم تسلیت گفتن و باعث آرامش قلبم شدند که از همشون خیلی خیلی ممنونم .
بهر حال ، دوران بودن در کنار پدربزرگ هم ، بهاری بود و بگذشت !
خوب دیگه نمیخوام در مورد مشکلات شخصی خودم برای شما بنویسم و ناراحتتون کنم .
بهر حال از همه بر و بچی که توی این ایام ، که من آپ نکردم ، به اینجا سر زدن و نظر نوشتن و من رو حمایت کردن و کرور کرور انرژی مثبت فرستادن ، خیلی خیلی ممنونم .
خوب بگذریم .
بریم سراغ آخرین خاطره از کلاس پداگوژی .
این آخرین خاطره ، خاطره امتحان نهایی و تحویل دادن پرژه های دوره هست .
آقا میدونید که من از اواسط دوره ، دیگه کلاس نرفتم و در جریان کلاس نبودم .
ظاهرا قرار شده بوده که بچه های کلاس ، چند تا پروژه تهیه کنند و تحویل بدن که شامل طراحی تدریس روزانه ، طراحی تدریس سالانه ، طراحی سی عدد سوال امتحانی و یک پروژه کامپیوتری در قالب سی دی یا فلاپی باشه که البته ، انتخاب موضوع اینها ، کاملا آزاده .
البته هر کدوم از اینها اصول خودش رو داره و باید بر اساس تعلیمات آسمانی و کاملا آپدیت شده استاد کلاس ، تهیه بشن !
بهر حال ما هم شرع کردیم به نوشتن پروژه ها .
اگه یادتون باشه ، من تدریسم رو در مورد "زبان اسلاو" ارائه دادم .
همون روز تدریس ، پروژه "طراحی تدریس روزانه" رو هم در مورد تدریس همین زبان ، به استاد کلاس تحویل دادم و حالا دیگه میخواستم که همین موضوع رو ادامه بدم .
چون اگه عوضش میکردم ، ضایه بود !!!
ولی یه مشکلی هم برای ادامه همین موضوع وجود داشت و اون این بود که استاد کلاس نمیتونست زبان اسلاو رو بخونه و ممکن بود که پروژه رو قبول نکنه !
خلاصه کلی بالا و پایین کردم (تنهایی ها !!! ههههه) ببینم چیکار میشه کرد !
گفتم بهتره که یه دیکشنری اسلاو – انگلیش بذارم توی سی دی مربوطه و بدم دست استاد کلاس و بگم خلاصه از این میتونید استفاده کنید و اگر هم نمیخواهید ، هر روزی که خواستید پروژه من رو بررسی کنید ، من خودم میآم و براتون حضوری ترجمه میکنم و شما نمره رو بدین .
بالاخره همین کار رو کردم .
یه پروژه بلند بالا برای طراحی تدریس سالانه تهیه کردم و خیلی از موضوعات و عناوینش رو مرتبط کردم با همون مرکز زبانهای خارجی بالکان و گفتم که اینایی که مینویسم ، با نگاهی بر برنامه کلاسی این مرکز تهیه شده !
خاصیت این کار این بود که طرف ، دیگه جرات نمیکرد از برنامه تدریس یه مرکز زبان اروپایی ایراد بگیره !!! ههههه
بهرحال طراحی تدریس سالانه رو درست کردم و سی تا سوال رو هم به زبان اسلاو نوشتم !
فکر کنم توی کل پروژه ، شیش تا عبارت فارسی وجود داشت !!! ههههه
یه سی دی هم درست کردم که الفبای همین زبان رو کاملا توضیح میداد و برای هر حرف ، سه تا مثال میزد و نحوه تلفظش رو هم میگفت .
آخرش هم اعداد رو نوشتم و ضمایر شخصی و از این چیزهایی که مقدمات هر زبانی محسوب میشن .
آقا یه موزیک باحال هم گذاشتم روی سی دی .
یه موزیک از این ایتس ایتس های خیلی باحال که مال همون منطقه بود و توش به همون زبان ، دکلمه میکرد !!!
بعد عکس خودم ، آدرس این وبلاگ و آدرس ایمیلم رو هم چاپ کردم روی خود سی دی !!!
اینقدر باحال شده بود که نگو !
خلاصه آقا ، پروژه ها رو به بهترین شکل ممکن تحویل دادیم و رفت پی کارش .
و اما امتحان نهایی دوره .
من چند روز قبل از آزمون ، رفتم کارت ورود به جلسه آزمون رو گرفتم و یه نگاهی بهش انداختم و گذاشتم توی جیبم و دیگه دقت نکردم که محل آزمون کجاست !
چون فکر میکردم که محل آزمون باید مثل همیشه ، سرجاش باشه دیگه !
شب قبل از امتحان ، من رفتم روی خط و یکی از بر و بچ کلاس اومد و یک کم با هم چت کردیم .
(یکی نبود بگه آخه بچه جون ! شب امتحان هم وقت چت کردنه ؟!! ههههه)
خلاصه در جریان این چت بد موقع ! خانوم همکلاسیمون گفت "راستی آقای عیدی شما هم مرکز چهار امتحان میدین ؟"
من اصلا درست متوجه سوالش نشدم و همینطوری گفتم آره !!!
گفت خوب خوبه ، ایشالله فردا شما رو میبینیم !
(برخی کارشناسان معتقدند که رهبر جبهه اپوزیسیون کلاس ، همچین دیدنی هم نداره ها !!! ههههه)
بعد یهو گفتم چی ؟ مگه قرار بوده نبینید ؟!!
گفت آخه مراکز آزمون یه جا نیستند و بچه ها رو توی مراکز مختلف گذاشتن !
من فوری کارتم رو نگاه کردم دیدم که بنده حقیر باید مرکز یک امتحان بدم !!!
گفتم شرمندم ، ظاهرا قرار نیست ما همدیگه رو ببینیم ! من باید مرکز یک امتحان بدم !
خلاصه نمیدونید چه غوغایی شد ها !!!
دیگه شب تا صبح گریه کردیم از این قضیه که همکلاسی ها رو از هم دور کردن !!! ههههه
مسئولین مربوطه ، یا بخاطر اینکه ضد حال بزنن یا بخاطر اینکه یهو ما موقع امتحان دادن ، جرقه نزنیم ، یا بخاطر سایر مسایل مهم مملکتی ، آقایون رو فرستاده بودن اون سر شهر ، خانوم ها هم این سر شهر !
یعنی یه طوری که اگه مثلا یکی از بچه های این مرکز بخواد بعد از آزمون بره سراغ اون مرکز ، عمرا با تاکسی دربست هم نرسه !!!
مگه اینکه کلا امتحان رو بیخیال بشه و از همون اول صبح بره وایسه دم در اون یکی مرکز مربوطه که جذابیتش از امتحان دادن بیشتره !!! ههههه
حالا ما چند نفر رو فرستاده بودن با یه عده مکانیک و نمیدونم سیم پیچ و اینا امتحان بدیم که عمرا نتونیم تقلب هم بکنیم !!!
باورتون نمیشه ، ولی خدایی توی سالن آزمون هم یه طوری ما چند نفر رو چیده بودن که ارتباط ، فقط از طریق بیسیم های دوربرد جنگی میسر بود !!! ههههه
یک کم به این سیستم مسخره و این تفکرات عقب مونده خندیدیم و نشستیم سر جاهامون .
بالاخره برگه ها رو توزیع کردن و دیدم که بالای برگه نوشته که پانزده تا سوال تستی هست و هشت تا سوال تشریحی .
من گفتم خوب خوبه ، نمره اون هشت تا سوال تشریحی رو از همین الان گرفتم !!!
چون یا بلدم یا بلد نیستم ! (اااااااا نه بابا !!! ههههه)
اونهایی که بلدم رو مینویسم و اونهایی رو هم که بلد نیستم ، اینقدر میپیچونم و برای استاد کلاس انشا مینویسم و اینقدر کلمات عجیب و غریب مذارم توش که خدایی جرات نکنه نمره رو نده !!! ههههه
آخه بخاطر همون درگیری ها ، استاد کلاس حاضر نیست به هیچ وجه طوری عمل کنه که من به اندازه یک صدم نمره هم ازش طلبکار بشم !
چون میدونه که اون وقت ، دیگه موقع کار و فعالیت جدی و چسبیدن خفت استاد فرا میرسه !!! ههههه
استاد کلاس هم برای اینکه نگن اینا با هم درگیر شدن و این عمدا نمره این بنده خدا رو نداده ، حتما برگه من رو چرب تصحیح میکنه که جای اشکالی باقی نمونه !
آقا میگم ، حالا که نگاه میکنم ، میبینم درگیری با استاد کلاس ، این مزایا رو هم داره ها !!!
حالا من همه اینا رو نوشتم ، الان باید یه نکته ای رو اشاره کنم که همه اینا نقش بر آب میشه !
هر چی نگاه کردم ، یه دونه سوال تشریحی هم توش نبود !!!
بعد یکی از مسئولین آزمون گفت "آقایونی که پداگوژی امتحان میدن ، توجه کنن ! سوالات تشریحی حذف شده و فقط سی تا سوال تستی دارین !!!"
آقا خلاصه دیگه فک ما افتاد !
گفتیم بیخیال بابا !
خدا بیامرزه اونی که استخاره رو اختراع کرد !
هر کدوم رو که بلد نبودیم ، استخاره چارش میشه !
خلاصه مشغول شدیم و نوشتیم و چند تا استخاره هم کردیم !!! ههههه
ولی نهایت پروژه نامردی ، وقتی معلوم شد که انکشف سوالات خانوم ها با ما فرق داشته و اونا همون هشت تا سوال تشریحی و پانزده تا سوال تستی رو جواب دادن !!!
خدایی تا حالا توی عمرتون شنیدین که یه عده ای با هم توی یه دوره شرکت کنند و یه کلاس برن ، بعد ، بیان اینها رو از هم جدا کنن و هر گروهشون یه چیزی رو امتحان بدن !!!
جدا الان هم دارم بهش فکر میکنم ، حالم داره بهم میخوره !
حالا یه چیز جالب دیگه هم هست .
یه سیستم نمره نهایی درست کردن که خودشون هم نفهمیدن بالاخره این چیه ؟!!
من با منشی مدیر مرکز که صحبت میکردم و میخواستم نتیجه آزمون رو بپرسم ، گفت اینا یه چیزی درست کردن که من الان اصلا نمیدونم شما چند شدین !!!
گفتم یعنی چی ؟ همون نمره های خام چند شدن ؟ یعنی مثلا نمره خام پروژه هام و نمره خام آزمون تستی ای که دادم چند شده ؟
گفت باور کن نمیدونم ، چون جدیدا دیگه اینجوری نمره نمیدن !!!
این نمره رو توی یه عددی ضرب میکنن و بعد به اضافه یه نمره دیگه میکنن و یه عددی رو ازش کم میکنن و تقسیم بر نمیدونم چند میکنن و ... (یکسال بعد !) ... و این رو توی یه عدد دیگه ضرب میکنن که اون عدد در ضریب زاویه خطی کمر رییس کل فی الکل ، (که الهی بیل بهش بخوره !!!) این سیستم مسخره ضرب میشه و آخرش نمیدونیم چی میشه !!!
گفتم بابا اینا رو بیخیال ، آخرش رو بگو ! من قبول شدم یا نه ؟!!
گفت آره بابا ! شما که قبولی ! نمرت خوب شده !!!
این یعنی اینکه لابد یه علامت گذاشتن که این بابا ، نمرش خوب شده ! چون وقتی معلوم نیست من چند شدم و حد نصاب نمره چنده ، چجوری معلومه که نمره من خوب شده ؟!! ههههه
توی دلم گفتم بابا اصلا به درک که حالا من چند شدم ، مهم اینه که دیگه تموم شد !
خلاصه آقا این هم ماجرای آخرین خاطره کلاس وامونده پداگوژی بود .
یه نصیحت دوستانه بهتون میکنم ، هر کدومتون که خواستین برین دنبال این سیستم لعنتی ، بیایین پیش خودم ، من مدرکم رو (که نمرش هم خوب شده !!! ههههه) دو دستی تقدیمتون میکنم که دچار این چاه ویل نشین !!!
بعد هر جا رفتین ، فقط باید بگین که من محسن هستم !!!
فقط نمیدونم برای خانوم ها چیکار میشه کرد ؟!!
عیب نداره شما هم هر جا رفتین ، بگین من محسنه هستم !!! ههههه
دیگه یه "ه" رو که میتونیم بچسبونیم روی این مدرکه !
بهر حال ، این دوره هم به سلامتی تموم شد . آخییییییییییش !!!

 

فعلا بای

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/11/17ساعت 10:24  توسط رهبر جبهه اپوزیسیون کلاس! | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
×)> کلاس ما اول آذر ماه هشتاد و چهار , با استادی جناب آقای مصطفی پاک , در دیار قم و در آموزشگاه طلوع تشکیل شد .
×)> راستی نظر یادتون نره ها ! جون همونی که خودتون میدونید !!! باور کنید که بقیه از خوندن نظرات شما هم لذت میبرند .
×)> ضمنا من رو هم متهم به زن ستیزی نکنید ها ! ما خیلی هم ... ! بهتره نگم والا این دفعه که بیایید وبلاگم رو ببینید , میبینید روش نوشته "مشترک گرامی ! دسترسی به این سایت امکان پذیر نمیباشد" !!!
×)> راستی این رو هم میخواستم بگم که :
نمره بيست كلاسو نميخوام
بهترين هوش و حواسو نميخوام
دختر خوشگل شهر پريا
اون كه جاش تو قصه هاسو نميخوام
چشاي يك كمي شيطون نميخوام
موهاي خيلي پريشون نميخوام
عشق مخفي عشق پنهون نميخوام
آره تنهام ولي مهمون نميخوام
عاشقي با قد رعنا نميخوام
چشاي خوشگل و گيرا نميخوام
نامه هاي راه دورو نميخوام
عاشقاي جورواجورو نميخوام
از خدا يه عشق تازه نميخوام
اون كه ميگه اهل سازه نميخوام
من تو رو ميخوام تو رو ميخوام اونا رو نميخوام
نفسم تويي هوا رو نميخوام
دوست دارم قايق سواري رو ولي
جز تو از هيچ كسي دريا نميخوام
بي تو هيچ چيزي از عالم نميخوام
تو فرشته اي من آدم نميخوام
بي تو وعده بهشتو نميخوام
تو كه نيستي سرنوشتو نميخوام
يكي پرسيد اگه آخرش نشه
حتي اين خيال زشتو نميخوام
واسه چي برم ستاره بچينم
ماه من تويي اونا رو نميخام
ميدونم خيلي زيادي واسه من
هميشه عادتمه كم نميخوام
نه نميخوام

نوشته های پیشین
84/11/05 - 84/11/21
84/10/22 - 84/10/30
84/10/05 - 84/10/21
84/10/01 - 84/10/07
84/09/22 - 84/09/30
84/09/05 - 84/09/21
84/09/08 - 84/09/14
84/09/01 - 84/09/07
پیوندها
وبلاگ PRO TEAM CENTER
تصویر یوزپلنگ محبوب من !
چیز خفن
کیمیای عشق
اینم یه جورشه دیگه
آرش و ایرن
خواهم ماند
شبهای تنهایی
حرفای دلم
من اینجا بس دلم تنگ است
محفل دوستان
انجمن شاعران مرده
شعر , شیطونی و متفرقه
روز های بی خاطره
تارا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM